یکی از دلایلی که بر امکان یا عدم امکان فهم قرآن برای عموم مردم بدان استناد شده است، روایات نهی از تفسیر به رای است. این پژوهش به روش توصیفی تحلیلی به دنبال بیان کاستی هایی است که در فرایند استناد به این روایات از سوی موافقان و مخالفان صورت پذیرفته است و با تاکید بر ظاهر این روایات، ضمن نقد هر دو دیدگاه، سعی در ارایه معنایی نموده که علاوه بر مستند بودن به آیات و روایات، عاری از کاستیهای موجود در دو دیدگاه دیگر باشد. حاصل این پژوهه آن است که آنچه موجب اختلاف پیرامون این روایات شده، خلط میان معنای «تفسیر» و «فهم» قرآن است؛ چرا که اساسا موضوع این روایات، امکان یا عدم امکان «فهم» قرآن نیست بلکه موضوع، «تفسیر» است که با «فهم» تفاوت ماهوی دارد. در حقیقت این روایات شارح قرآن هستند و همسو با آن به دنبال تفهیم این مطلب که اساسا تفسیر، از شیون بشری نیست بلکه مراد از کلام حق را تنها خود او می داند و وظیفه خلق؛ تدبر، تعقل و تفکر در آیات است. شواهد دیگری وجود دارد که گواهی می دهد این شان به پیامبر (ص) و اوصیای او (ع) تفویض شده است.